نه مثل بره ای توی چمن باش نه زندانی جسم وپیرهن باش
اگر که نیستی جنگاوری خوب بیا و لا اقل شیپور زن باش
نه مثل بره ای توی چمن باش نه زندانی جسم وپیرهن باش
اگر که نیستی جنگاوری خوب بیا و لا اقل شیپور زن باش
بی واسطه تا اوج حضورم بردند
گفتم من آن شاعردلخون هستم
در انجمن اهل قبورم بردند
ما وارث اشعار دگرگون شده ایم
ته مانده ای ازیک جگرخون شده ایم
ازبس که صدامان به صدایی نرسید
دیگربه وجود خویش مظنون شده ایم

دلم نیامده اصلن که چشم زیبای
توراادامه دهم تا میان غم های
نشسته درمن وشعرم وهرچه باداباد
نشسته تاکه بیفتد به روز دنیای
تویی که گمشده ماه این خیابانی
تویی که سیرنمی شدنه ازتماشای
منی که سرخ ترازگونه های پاییزم
که برف آمده است ونشسته برجای
...دلم بیاورپرتش به سمت دریاکن
همین سیاه وکبودوشبیه یلدای...
در باغ به جز داغ تماشا نشکفته
در آینه تکثیر نشد حادثه عشق
شایدکه دراین عشق تمنا نشکفته
سوزی که جگرگوشه اینقلب شکسته است
ای کاش شکوفا شود اما نشکفته
چندی است که درغفلت اعماق وجودم
ته مانده ای ازیک دل دیوانه شکفته
ای یوسف احساس که درکوچه وهمی
تقدیر تو در عشق زلیخا نشکفته
این جاده سرابیست که درهرخم وپیچش
یا تشنه پرپر شدنی یا نشکفته
ازسلول های بنیادی دردم
ازهمین مویرگ های
دل مویه ها
کلاغ خواسته بود
منتشرکند
راز جنازه ای که نفس می کشد
وبا تمام بی حسی
به شعرفکرمی کند
ویک فنجان دغدغه
ازپشت همین تئوری مترسک
درازدحام انسولین وهذیان
که شاهرگ هایم
خون بالا آورده اند
ومن هنوز نمی دانم
یک کلاغ تشریحم می کند
یا چهل کلاغ
ازدولت آن دوچشم نافذ شده است
ای ماه چه سری ست که ازدیدن تو
ماهی درون تنگ قرمز شده است
قدم می گذاری
به سمت آمدن
درچشم سیاه دخترکی...
مثل شعری سپید.
ازسمت کدام همیشه می وزی
که درختان
تکان
تکان
می خورندومی نوشند
به سلامتی زنی که گم شددرمه
درغربت چشم سیاه دخترکی....
واکنون
سیصدوشصت وپنج روزاست
که پرسه می زنی
به دنبال زنی که گم شد
درکشتزاری که دیگرنیست
ودرچشم های دخترکی ....
درادامه قحطی
وشعری سپید
بن بست شاعرپروراين سمت وسويم
من عابري گمگشته درشعر محالم
آرامشي ازنسل دردي فتنه جويم
آيينه اي ناب ازغبار سرد وهمم
پژواك صد فرياد خفته درگلويم
گاهي تصور مي كنم تكرار هيچم
گاهي تصورمي كنم چون"شاملو"يم
بااين كه درذهن قفس محبوس هستم
آزادگي لم داده اكنون روبرويم
قسمت نشده باتو بمانم ـباشد
تاعشق فقط ورد زبانم باشد
حالا كه پي بدرقه ام آمده اي
بگذار نگاهت نگرانم باشد